سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
87
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : « ألست * ( أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) * ؟ » ؛ آيا من اولى نيستم به مؤمنان از خود آنها ؟ همگى تصديق كرده و بله گفتند . باز فرمود : « ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه ؟ » باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود : « فهذا ولىّ من أنا مولاه » ؛ اكنون كه فرمودهء مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على بهر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم . سپس فرمود : « پروردگارا ! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما » مؤلف گويد : اين حديث را « احمد حنبل » در [ مسند 4 / 281 ] نقل كرده و مضمونش آن است كه « براء » گفت : در يكى از سفرها ، حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بوديم ، در مسير خود در محل غدير خم وارد شديم . و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در آن جا منزل كرد و دستور داد مردم را به نماز جمعيتى بخوانند سپس در زير دو درختى كه در آنجا بود ، فرشى براى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله گسترانيدند . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نماز ظهر را در آنجا برگزار كرد و دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : بديهى است كه همگى شما معترفيد كه من نسبت به مؤمنان از آنها به خود آنها اوليتر مىباشم ؟ حاضران تصديق كرده و گفتند : آرى ، يا رسول الله ! فرمود : اين را مىدانيد كه من به هر مؤمنى اوليتر از او به خود او مىباشم ؟ گفتند : آرى ، يا رسول اللَّه ! سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » پس از آن ، فرمود : پروردگارا ! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را دشمن بدار . « براء » گفته است : در همين رابطه بود كه « عمر » پس از معرفى حضرت على عليه السّلام به ملاقات حضرتش آمد و گفت : « گواراى تو باد اى پسر ابو طالب كه صبح و شام ( يعنى همواره ) مولاى زنان و مردان مؤمن مىباشى » ! « ابو عبد الرحمن » فرزند « احمد